شهر بازی
94-10-17
این پست مربوط به جمعه 4 دی ماه می باشد.
عزیزکم زمستون که میشه تشبیه من در مورد خودمون خرس ها هستن.. همش با خودم میگم مثل خرس زمستونو تو خونه ایم..البته نه اینکه جایی نریم ها ولی خب به هر حال سردی هوا و ... اینه که من اینجوری فکر می کنم.. البته کمی اش هم تنبلی مامانه هااااا بیشتر مشتاقم هر جا که میریم با بابا باشه که راحت تر باشیم..
حدودا دو هفته پیش جمعه به خاله بهجت اینا زنگ زدیم و هماهنگ کردیم که شما وروجک هارو ببریم شهر بازی سرپوشیده که کمی حال کنین و رفتیم و کلی هم بهمون خوش گذشت... شما 2تا کلی بازی کردین و من و بابایی هم که هر کدوم کنار دوست گلمون خوش بودیم..





البته بگم که یکی از آشناهای عمو سعید تو این شهربازی هستن و سفارش شما وروجک ها شد و هر چی دلتون واست رایگان سوار شدین
وسیله های دیگه ای هم رفتین که فیلم گرفتم.
الهی فدای پسرم بشم که هرچی امیرحسین بهت اصرار کرد برین جامپینگ..نمیدونم چی..نرفتی که نرفتی.. اونم نرفت دیگه.. از بیرون هم که قصز بدی رو دیدی گفتی مامان من اونجا نمیرم هاااا بچه ها دندونامو می شکونن
مامان قربونت برم که هر بار دندوناتو تو آیینه می بینی غصه میخوری..

شامو هم بیرون بودیم و دیر وقت بود که برگشتیم.. شب خیلی خوبی بود. 
پسرکم شادی و خوشبختی تو آرزوی من و باباست 




شهر بازی 
